شب هائی که من دل ام بخواهد چراغ خوابم را روشن کنم شب هائی هستند که به انگشت های دستم هم نمی رسند. غالبا دوست دارم در تاریکی مطلق باشم ، ذره نوری نباشد ... تا هیچ جزئی از من به سبب بودن نور پوشیده نماند ! دیشب وقتی تصمیم گرفتم بخوابم از انبوهی خودم دانستم حالا نمی خوابم ... تکیه دادم به تاج بالای تختم و نیاز شدیدی داشتم تا نور کمی بر من بتابد ... دست بردم و چراغ خوابم را روشن کردم ...
مدت ها بود که دل ام نمی خواست توی ژانر اکشن و حماسی فیلم ببینم . با این حال نیمه شب که شد کمی توی دی وی دی ها گشتم و شوالیه ی تاریکی را محض امتحان گذاشتم تا ببینم .
فکر کردم اگر به دل ام ننشست می روم می خوابم . فیلم شروع شد ، شروعی از یک سرقت و رفته رفته حس کردم دارد اتفاقی می افتد : بعله ! دست هام را زده بودم زیر چانه هام و ثانیه ثانیه ی فیلم را می بلعیدم ...
برخلاف تصورم بتمن و جوکر (یا بهتر است بگویم جوکر دوست داشتنی هراس انگیز ) یک کلیشه ی تکراری از خیر ، شر را پیش رویم ننهادند تا خمیازه بکشم . بی آن که لحظه ئی حواسم پرت شود تمام مدت فیلم که طولانی تر از بقیه ی فیلم ها بود سرجام نشستم و شیفته وار ، شخصیت منفی فیلم (هیث لجر) را تحسین کردم ...
فیلم از آن دسته فیلم هائی نبود که بخواهد برتری خیر بر شر ، یا بالعکس را نشان بدهد بلکه آن چه من حس کردم وجود این دو کنار هم برای تکمیل آدمی را نشان می داد به طوری که وقتی بتمن به عنوان عاملی تلاش می کرد شر را محو کند ، آشوب زیادی دامن گیر شهر شد و جوکر زیرک ما این را خوب می دانست از آن جائی که تاکید کرد قصد کشتن بتمن را ندارد و برای تکمیل شدن به او نیاز هم دارد !

از همه ی این ها که بگذریم به شدت به شخصیت لوده ی کاملاً منفی جوکر علاقه ی شدیدی پیدا کردم ، به صحبت کردنش ، به تیک مخصوصش که زبانش را درمی آورد ، به نگاه هاش که مو بر تنم راست می کرد ، به این که مرگ را هیچ نمی انگاشت ، زندگی را صحنه ی پرمخاطره می کرد و خوب می دانست چه طور یک آزمایش اجتماعی ترتیب دهد تا ذات کثیف ! آدم ها را نشان دهد و در این میانه از شوخی های خاص خودش دست نمی کشید : چرا این قدر جدی ؟!!!
سکانس آخرین روبروئی بتمن و جوکر که در آن بتمن در هاله ئی از ترس فرو رفته بود و جوکر بی قید در فضا به حالت معلق برگ برنده اش را رو کرده بود و قهقه می زد ، شبیه درون مان در بعضی روزهای خودمان نبود ؟شبیه روزهائی نبود که چیزکی از ضعف های ما به دست جوکرمان افتاده باشد و بتمن درونی مان در عین هراس باز بخواهد پافشاری کند ؟ باز باور کند که می شود ؟ ...
قابل تامل بود که موسیقی فیلم به طرز معجزه آسائی آدم را به حال و هوای داستان فیلم می برد
به ویژه این که برای شخصیت های اصلی فیلم تم خاصی ساخته شده بود .
پی نوشت :
لطفاً کسی از آن جهت که دیر به سراغ فیلم رفتم به من نخندد ...