بعد مهمان ها

خانه ی بعد از مهمان ، خانه ی ظرف های گوشه و کنار ِ پوست میوه و تخمه و غیره هاست ، خانه ی لیوان هایی که از مایعات درونش خشک است یا نمه ای از آن مانده ، خانه ی ظرف های تلنبار شده توی آشپزخانه و به هم ریختگی هایی که از یک دورهمی خبر می دهد و به تناسب آن مهمانی نوع به همریختگی خانه فرق می کند ، فرق می کند به همریختگی خانه برای یک مهمان معمولی تا مهمانی که تا پای میز آرایش تو هم رفته ...
وقتی داشتم به سختی سبزی های خشک شده ی قابلمه ی آش دیشب را می شستم فکر کردم مهمان های دیشبی هیچ خبر ندارند میزبان با چه سختی قابلمه را می شورد ، پوست میوه ها را خمیازه کشان حوالی پلاستیک زباله می کند ، ذرات خامه را می شورد ... نه ! خیال نکنید این ها بد است ، سخت است اما بد نیست که لذت بخش است ... و این طوری بود که ذره های سبزی چسبیده به قابلمه که سمج بودند موقع پاک شدن ، خاطره ی یکی از آش خوردن های منحصر به فرد زندگیم را به یادم آورد ، توی پارک خلوت مه آلود ساعت 12 شب را، حس دیوانه بازی را بعد از خیلی وقت ... لبخند زدم و فکر کردم جمع و جور کردن مهمان ِ دوست نداشتنی هم می تواند خوب باشد حتی ! حس نفس راحت کشیدن از تمام شدن یک تحمیل ... و این طوری است که در خستگی ِ آخر شب تن می دهم به این جمع و جور کردن ، با رضایت ...

قصه ی هزار و یکم

من با مردی زندگی می کنم که شب های بی خوابیش ، کلافگی های بی خوابیش با کتاب خواندن من کنارش ، تمام می شود ، از کلمه ای به بعد دیگر او خوابیده و صدای من آرام آرام به لالایی زنی همانند می شود که انگار می خواهد با تکرار شدنش ثابت کند در پروسه ی این خواب ِ خوب شریک بوده  ... مثل معصوم ترین ِ کودکان ، به خواب می رود ... با نفس های آرام و ملایم ...