من می خواهم بنویسم
قرار شده من وبلاگ نویسی نکنم. قرار شده فقط روی داستان هام کار کنم. داستان آخرم ویرایش نشده و باید زود تحویلش بدهم. حواسم توی باقالی هاست. دلم برای وبلاگ نویسی تنگ شده. برای وقت هایی که اشک ریخته ام و نوشته ام. برای سهمیه ی روزانه ام از نوشتن ... قرار است این جا ننویسم ولی گور پدر هرچی قرار و قاعده و قانون. گور پدر همه چیز ... من می خواهم وبلاگ نویس تر و فرزی باشم که غالبا چیزی برای نوشتن دارد. نه این طوری که برای یک فعل ساده دربه در، به من و من می افتم. نوشته های قبلی ام را خواندم. حال و هوای آن روزها گریبانم را گرفته و رهایم نمی کند ...
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 22:29 توسط مرجان
|