ساعت از نیمه شب گذشته ... صبح زود باید بیدار شوم ... حس می کنم سخت عاشقم ! عاشق جناب آقای شیندلر در فیلم فهرست شیندلر ! مرد قد بلندی که توی سایه روشن های یک فیلم سیاه و سفید دو ساعته قد کشید ، دور و برش را روشن کرد و تمام شد : مثل یک شمع توی همان سکانس اول فیلم ...
بعله بعله می شود آدم عاشق آدم های توی فیلم شد . آن وقت راحت تر می توانی با آدم های دور و برت کنار بیائی . شیندلر اولش یک مردک جذاب زن پرست پول دوست است ، یکی از همان ها که شیرجه می روند توی آب گل آلود ماهی های چاق و چله بگیرند و لبخندهای پیروزمندانه بزنند ... اما کم کم عوض می شود !

                 

نه این که به طرز عجیبی یکهو سفید شود : نه ! فیلم هم چنان سیاه و سفید است ... اما آدم یکهو چشمش باز می شود ... می فهمد که سیاه است و سفید است : سفید است شیندلر وقتی پاپی "انسانیت" می شود و تو ناخودآگاه دوستش داری ! دست می بری جلو تا لمسش کنی ... و دیگر ناراحت نمی شوی که قاطی یک مشت پفیوز است ، ناراحت نمی شوی که چرا این قدر پول دارد ، چرا آن طور خوش پوش است ، سیگار می کشد مرتب ، زن باز است ... تو هم پا پی انسانیتش می شوی!
بعله بعله ... من عاشق شیندلرم این روزها ! عاشق سایه روشن ها ... عاشق چسبیدن به انسانیت آدم ها ... عاشقم من : بعله بعله !

پی نوشت:
جناب آقای شیندلر ... می آئی ما را از این آشویتس نجات بدهی ؟ پناه لازمیم آقا ...

بعدا نوشت :
دوستان عزیز توجه داشته باشید قدبلندی آقا به عنوان یک خصوصیت فیزیکی جهت روشن شدن اذهان بیان شد وگرنه تاکید من روی آن نبود ...