برای خوب های در راه
که نیمه شب گذشته است ... که سید نازنین ما بیمار است ... که دل تنگی هام رو به فزونی می روند ... که اگر باور نکنم خوب ها در راهند بی شک همین امشب دق می کنم از فرتوتی این همه سهل انگاری دنیا ، در فاصله هائی که میان من و توست ، در این که دنیا هی از آدم های خوب دارد خلوت تر می شود ...
آرزوهام را کاشته ام ، با دست هام ، شب به شب وقتی توی تاریکی ، روزهای دور : هی اشک ریختم و نباختمشان ، دست هام را این طوری نگه داشتم ... توی دست هام کاشتمشان ... باید که این جوانه های ریز پر امید سر به هوا قد بکشند ... باید دست هام گل دان پر گل بشود ... باید : باید : باید به خدا دنیا باید کمی مهربان تر بشود ...
سیب که از درخت می افتد
فقط علامت روشن چیزی شبیه رسیدن است
بیا ... این هم کلید و آواز و آینه ،
بردارید ، بروید چترهاتان را بیاورید ،
به زودی باران خواهد آمد !
"سید علی صالحی "

