خیلی وقت ها ذهنم درگیر چیزی می شود که فکر می کنم بعد از وقایع انتخابات شدیدتر هم شد . مثلا این که فلان نویسنده با جهت گیری خاص سیاسی اش که نه تنها با اعتقادات من که با حقوق بشر و اصول دیگری از این قبیل مخالف است را باید تحریم نمود یا می بایست هم چنان آثارش را خواند و حساب خودش و اثرش را جدا نگه داشت .

به گمانم بهتر این باشد که حساب را بر این بگذارم که نویسنده ی خوب بودن ، شاعر خوب بودن ، نقاش خوب بودن یا هر چیز خوب بودن دیگر معنی اش این نیست که فرد مورد نظر در همه چیز خوب عمل می کند حتی اگر یک هنرمند در اثر خود چیزی بیافریند که با رفتار و عملش در تضاد باشد ...
" آنان که آثار نبوغ آمیزی می آفرینند کسانی نیستند که در فرهیخته ترین محیط ها زندگی می کنند ، و از درخشان ترین گفتگوها برخوردارند ، و دارای گسترده ترین فرهنگ اند ، بل کسانی که توانسته اند یکباره از زندگی کردن برای خودشان دست بردارند و شخصیت شان را به صورت آینه ئی درآورند ، به گونه ئی که زندگی شان ، هر چه قدر هم که می توانست از نظر اجتماعی و حتی به تعبیری ، از نظر فکری ، پیش پا افتاده باشد ، در آینه بازبتاید ، په نبوغ در توانائی بازتابانیدن نهفته است و نه در کیفیت ذاتی نمایشی که بازتابانیده می شود . "
در جستجوی زمان از دست رفته نوشته ی مارسل پروست با ترجمه ی مهدی سحابی
هنرمند می تواند در ستایش "انسانیت" آثار خوبی از خود بجا بگذارد ولی در زندگی شخصی اش انسانیت به یک کلمه در آثارش تقلیل یافته باشد اما این دلیل خوبی برای لذت نبرد از اثرش ، توجه و بررسی آن نیست . هنرمند می تواند همان طور که پروست می گوید بازتاباننده ی خوبی باشد از واقعیت موجود ، از آن چه که باید باشد و حتی از چیزهائی که هنرمند حتی نمی داند چیست اما وجود دارد و آن را می تاباند ...
پی نوشت :
عنوان کامل این پست همان سخن قدیمی امام علی می باشد : " نبین که می گوید ، ببین چه می گوید "