خدا را شکر : عصب سیاتیکم گرفت
این ها را از دیروز که عصب سیاتیکم گرفت و جیغ و هوارم تمام خانه را برداشت تا به حال دانستم ... و ضربه ی بعدی وقتی بود که با بغض دردم را فرو می خوردم تا نگرانی را کم تر توی نگاه خانواده ام ببینم ولی وقتی خبر پر کشیدن منتظری راشنیدم دیگر یارای قورت دادنش نبود ... تمام قسمتی از پتوی قرمز رنگی که زیر سرم بود خیس شد ... از فرط ناتوانی که نمی توانستم بروم قاطی بقیه لااقل برای مراسم .
امروز وقتی به هر جان کندنی بود و به حال درازکش ویدئوها را دیدم ، عکس ها را ... حالم بهتر شد ... حتی درد این که چرا مابین شان نیستم کم تر آزارم داد ...
بابت روحیه ئی که دارم با دردم کنار آمده ام . این که برایم تجویز شده استراحت مطلق داشته باشم معنی اش این نیست که فقط دراز بکشم . کارهای مورد علاقه ام را می کنم هر چند خسته می شوم : سخت خسته می شوم. به هر جان کندنی هست کتاب می خوانم. یک بالش می گذارم کنار دستم و برای این که کم تر درد بکشم به پهلو می خوابم و برای این که فشار کم تری حس کنم یک چیزی مثل گوشی موبایلم را می گذارم روی صفحه تا نگهش دارد ، موسیقی گوش می کنم ... با نکبت می خوابم روبروی مانیتور و فیلم می بینم ... و حالا بابت هر کلمه یک عالم جان می کنم اما سختی اش را هم دوست دارم ...
و دارم به این نتیجه می رسم که برای این که خوب بدانی چه چیزهائی را آن قدر دوست داری که بابت شان حاضری در حین درد تلاش کنی ، لازم است یک بار توی عمرت عصب سیاتیکت بگیرد و دراز کش ات کند . لازم است به یاد بیاوریم که چه قدر دلیل داریم برای تاب آوردن ...





