عروسک فرنگی
خانم آلبا دسس پدس، با پیشینه ئی که از او سراغ داشتم زیر مجموعه ی فمینیست ها قرار می گیرد. وقتی این کتاب جدید را در دست گرفتم انتظار اثری داشتم شبیه موارد قبلی که در آن به زیبائی به زنان می پردازد. این بار راوی داستان جولیو بروجینی است که مردی جافتاده ، با موقعیت اجتماعی ومالی مناسب می باشد که زنبازی او را در روابط با زن ها مسلط گردانیده است .
جولیو خیلی اتفاقی و در خیابان دختری را می بیند و بی اختیار به دنبال او راه می افتد. حس شهوت در وی برانگیخته می شود و با تمام قدرت سعی در تصاحب دختر جوان 17 ساله : ایوانا ، می کند !
داستان تماماً به اشتغالات ذهنی جولیو که به دنبال فرصت مناسب جهت کامجوئی از دختر است می پردازد . تمام دنیا در هیکل چاقالو و لباس های دهاتی و صورت بی تفاوت ایوانائی خلاصه می شود که جولیو از این که دیگران سلیقه ی او را بدانند حتی حاضر نیست او را به کسی معرفی کند .
توصیه می کنم نقد فمینیستی آقای فتح اله بی نیاز را در جن و پری در رابطه با این کتاب 224 صفحه ئی بخوانید .

این کتاب در مقابل دیگر آثاری که از این نویسنده خوانده بودم خوب نبود اما قلم روان نویسنده باعث می شود خواننده تا آخرین صفحه با اشتیاق کتاب را دنبال کند .
در ضمن متوجه شدم فیلمی برگرفته از همین اثر توسط فرهاد صبا و با همین نام ساخته شده است که قابل توجه واقع نشده است .
از کتاب :
(این ها برای ما آشناست ... واقعیت ملموسی است که هر روزه شاهد آنیم !)
یک شب، وقتی ایوانا و مادرش میز شام را جمع می کردند، آقای اسکاراپکیا (پدر ایوانا) درددل کنان به او گفته بود:" به خاطر داشته باشید که مردها باید در میان زن ها زندگی کند. با مردها می شود کار کرد و به کافه رفت ... وقتی آدلینا وضع حمل کرد و فهمیدم بچه دختر است، باید اعتراف کنم که خیلی پکر شدم. هرکس تا می شنود بچه ات دختر شده می زند زیر خنده، همه مسخرات می کنند. انگار روزگار سرت را کلاه گذاشته است. ولی نمی دانند که ... بله مردی که در میان چندتا زن زندگی می کند می تواند بگوید که زندگی مرفهی داشته است. زن ها به او خدمت می کنند. او را لوس می کنند ارجحیت او را به رسمیت می شناسند (چیزی که سایرین ابداً بدان اهمیتی نمی دهند). مگر در فیلم های سینمائی ندیده اید؟ در هر خانواده ئی چند تا زن وجود دارد. مردی با چند زن زندگی می کند. یکی برایش شراب می ریزد، یکی با بادبزن بادش می زند. این زن ها هستند که در این کشمکش روزانه به مردها کمک می کنند. بله، تا روز مرگ مردها را دنبال می کنند. بله، در این حیله ئی که اسمش زندگی است. در این "حیله" حتی اگر خیلی هم موفق باشی، باز می بینی که زمین زیرپایت قرص نیست، می لرزد و آن وقت تنها تسلی خاطرت وجود زن هاست و بس. با آن ها لزومی ندارد که جر و بحث کنی چون تو آقای آن ها هستی. و شفقت ؟ شفقت را نمی خواهید به حساب بیاورید؟ چشم هایشان وقتی به خانه برمی گردی، مثل چشمان یک سگ وفادار به تو خیره می شود، برق می زند. از آن گذشته، امروزه زن ها در بیرون از خانه هم کار می کنند. البته من شخصاً با این عقاید روشنفکرانه چندان موافق نیستم ولی نباید با آن ها مخالفت کرد. چون به هر حال حقوق خود را خرج خانه می کنند. کمک هزینه ی خوبی است. فقط کافی است که به موقع به خانه برگردی تا برای تو آشپزی کنند. برای من، شکم خیلی مهم است. خیال می کنید مردها به چه دلیل نسبت به زن های خود حسادت می ورزند؟ ناموس؟ علاقه؟ تمامش حرف مفت است. مسئله در این است مردی می بیند مرد دیگری به زنش نزدیک می شود، می خواهد او را از دستش برباید، و آن وقت مرد با خود فکر می کند : " نفهمیدم! من او را برای آسایش خود تربیت کرده ام و حالا تو می خواهی او را از دستم قاپ بزنی ؟ نه جان دلم، خیلی کور خوانده ئی !"
- دوست جولیو به او پیشنهاد می دهد که ازدواج کند.جولیو می گوید که من برای ازدواج کردن ساخته نشده ام و بعد دوستش این طور جواب می دهد:"هیچ کس برای ازدواج ساخته نشده است.حتی بچه دار شدن هم بهانه است.داشتن فرزند به خاطر آنچه که معمولا می گویند مهم نیست.به خاطر این است که باعث دردسر می شوند،جیغ و داد راه می اندازند.یک عالم خرج بر می دارند و عاقبت تمام حواس تو می رود پی آنها و به چیز دیگری فکر نمی کنی. "