شبی از این شب ها
یانی گوش می دهم و فکر می کنم ... به کارهائی که این هفته باید انجام بدهم ... و بیش از همه برای دیدن ملیحه بی تابم . برای لحظه ئی که بغلش کنم و لمسش کنم و حس کنم تمام آن خاطراتی که گاه به طرز زننده ئی می ترسانندم که خواب بوده اند ، واقعیت داشته اند ... برای ملیحه بگویم که چقدر دلم تنگ شده بهم بگوید یاد سوباسا می اندازمش و من بخندم وقتی با چادرش یکهو غیب می شود و بگویم : زورو ...
یانی گوش می دهم و نگاه می کنم ... به ضرب دری که دیروز توی کلاس یوگا خانم مربی گفت روی دست هامان بکشیم به نشانه ی سکوت ، به نشانه ی حرف زدن تنها در مواقع لازم و توجیه نکردن ... ضرب در را مدام تجدید می کنم و نگاهش می کنم که چشمک زنان می گوید : هیس مرجان : هیس ! بگذار آدم ها تا نفس دارند حرف بزنند و آسمان ، ریسمان کنند و توی چیزهائی که خودشان هم نمی دانند از کجا کش رفته اند غرق شوند و در مدال های افتخاری که شخص خودشان مرتب به سینه هاشان می کوباند کیفور باشند ! بگذار درگیر : منم منم من من ها کردنشان بمانند . باور کن تو خیلی وقت ها حرف نزنی آب از آب تکان نمی خورد دختر ...
یانی گوش می دهم و از خاطراتی لبریز می شوم که هم چون قطاری از پی هم می آیند و می روند و من چون مسافری که جا مانده پشت سرشان فریاد می کشم : باور نمی کنم 23 سال گذشته از عمرم : باور نمی کنم !

یانی گوش می کنم و به برف های نیامده و باران های نیامده فکر می کنم و از فکر خیس شدن ذوق می کنم و ناخودآگاه توی ذهنم نقش می بندد : هوا بس ناجوانمردانه سرد است : سرررررررد ! آن قدر سرد که تمام آرزوهای گرم توی سینه ام برای روزهای بارانی یخ می بندد و من فکر می کنم چقدر دلم هوس کرده با کسی یک جای گرم قهوه ئی بخورم و بپرسم : این رنج های قدیمی چه از جان من می خواهند ؟؟؟
یانی گوش می کنم و دلم یک عالم فشفه ی رنگی می خواهد و این که یک فشفه ی قرمز و یا زرد که نصیب من شود تا با ذوق توی هوا تکانش بدهم مرا کافیست تا به اندازه ی حسابی ذوق کنم ! و یا یک دسته گل که همه سفید باشند : نرگس یا هر چیز دیگر فرقی نمی کند فقط : سفید : باشد ...
یانی گوش می کنم و شب تمام می شود ... و من می روم تا در بستری که دلخوش به گرمی تن من است بغلتم و افکار دیشبم را که در آن یخ بسته بیرون بپراکنم و بر حسب اتفاق فکر کنم اگر یک زن چینی بودم امشب وقتی یانی گوش می کردم به چه فکر می کردم؟!!!