امروز صد بار بی دلیل و با دلیل گریه کردم ! قصه اما از اون جا شروع شد که صدای دل تنگ ملیحه رو شنیدم ... دلم هوس کرده بود یه قرار روی اون نیمکت پارک بذاریم . همون پارکی که اولین بار مهرنوش رو اون جا دیدم ... هی گریه کردم ... بی اون که خسته شم ! تا ظهر شد . زهرا یه پلاستیک پر قابلمه هامون راه انداخت دنبالمون و دلنگ دلونگ کنون در حالی که با هم دعوا می کردیم بذار من بیارم رفتیم خونه . من و زهرا این طرف خیابون ایستادیم تا اتوبوس بیاد . نوید هم اون طرف ایستاده بود و منتظر تاکسی بود . همین طور که داشتیم همو می زدیم تلفن زهرا زنگ خورد ... داشتن به هم توصیه می کردن که خوب بخوابی ها ... خوب بخوری ها ... خوب باشی ها ... هوای خودت رو داشته باشی ها ... و من حس کردم چه قدر خوبه که این دوتا همو دارن و چه قدر خوبه که هستن ... چه قدر خوبه که این قدر جفت و جورن ! یاد اون عکسشون افتادم که امروز زهرا بهم نشون داد و فهمیدم همه ی قشنگی عکس به این بود که این قدر بهم میان ! تاسف خوردم چرا نگفتم از همه ی اون عکس هائی که خیال می کردن هنر کردن و از منظره های سرسبز گرفتن هیچ کدوم به قشنگی سادگی جفتشون نبود ... جفتشون ... خنده ام گرفت ! حالا دیگه زهرا برای من فقط زهرا نیست ... در کنارش نوید هم هست و هوای آغشته به تنفس دوتاشون برای من یه عادت شیرین شده ...

خونه که رسیدم سانس بعدی گریه بود تا خوابم برد و عصر از وقتی چشم باز کردم اس ام اس بود و نرگس ... مثه همیشه ... گاهی فکر می کنم نرگس صبوری رو اون قد قشنگ برام هجی کرده که هر بار می خوام به معنای صبر فکر کنم چهره اش میاد توی ذهنم !

طرف های غروب هم سر و کله ی امید و شیرین زبونی هاش پیدا شد . گاهی بهترین کار عالم اینه که بشینی به یه بچه ی 6 ساله غذا بدی تا هی مجبور شی ادای گلبول های سفیدش رو وقتی نیروی کمکی پیاز می رسه در بیاری !!! و اون کودکانه غش غش به تو بخنده !!!

 

                   

 

حالا هم در حالی که کاملاً غیر ارادی دارم سانس بعدی گریه رو اجرا می کنم به این فکر می کنم که حال و توان فکر کردن ندارم ! برام مهم نیست چی شده و چی پیش میاد ... دوست ندارم هیچ باری رو روی دلم نگه دارم ... دوست دارم توی این دنیای دایره ئی بجای این که در به در دنبال گوشه بگردم ، پرده های اتاقمو کیپ کیپ بکشم . بشینم مصاحبه ام رو پیاده کنم و بذارم همه چی سیر خودش رو طی کنه ... همه چی همون جور که هستی حکم می کنه بره ... من هم می رم ... با آهنگ وجود ! ...