همه ی زندگی ام شده : رپ ... خب خنده داره تا چند وقت پیش مسخره ام می اومد اما حالا تموم روز دنبال فرصتی می گردم تا مقاله هائی که جمع کردم رو بخونم ، عکس جمع کنم ، مصاحبه های خواننده های رپ رو پیدا کنم ... تاریخچه ی رپ ... رپ گوش بدم ! دیروز وقتی توی اتوبوس داشتم آهنگای جدیدی که پیدا کردمو گوش می کردم بی اختیار غش غش خندیدم ... صدای خواننده اش مفتضح بود ، تازه پیچ و تابش هم می داد ! وقتی مردم کنجکاو و متعجب نگاهم کردن دلم می خواست همشون اون موزیک رو گوش بدن ! بد نبود کمی بخندن ...

جامعه شناسی رپ ... روان شناسی رپ ... آسیب شناسی رپ ... موسیقی رپ ... مدام به خودم یادآوری می کنم که دید تعصبی و سلیقه ی شخصی ملاک نیست ! اون چه که توی جامعه حاکمه اصل نیست ... سخته آدم عقاید شخصی اش رو بگذاره کنار و به یه موضوع از دید خنثی نگاه کنه . سخته ولی لازمه ... هر چند جهت گیری ها و عقاید فردی هر کس باعث می شه تو یه سمت و سوهای خاصی حرکت کنیم .

هر چی بیشتر می خونم مشتاق می شم بیشتر بدونم ... بعضی آهنگ ها رو تا حدودی دوست داشتم هر چند نه صدای خواننده هاش اون صدائیه که من از یه خواننده می خوام ، نه ریتمش و نه ملودی اش و ... اما محتوای بعضی ترانه هاس که واقعیت رو خیلی خوب منعکس می کنه .

تو این مدت متوجه شدم رپ ما درست شبیه همون رپیه که تو محله ی هارلم در اعتراض به تعبیضات اجتماعی علیه سیاهپوست ها بوجود اومد . رپی که بیشتر معترض و خشونت باره ... رپی که بعد از جریان سی دی های زهره و خوندن یه آهنگ که اگه اشتباه نکنم اسمش "سی دی رو بشکن " بود ، فرصت پیدا کرد به طرز مثبت تری جلوه کنه اما با گسترش رپرهائی که تند و سیاسی اعتراض کردن بیشتر و بیشتر مطرود شد .

با این که رپ توی ایران داره به صورت under ground (زیرزمینی) فعالیت می کنه ، طرفداران زیادی هم پیدا کرده . گاهی اوقات توی خیابون جوونای زیادی رو می بینم که با تیپی شبیه رپرهای آمریکا و سیاهپوست در حال رفت و آمدند . این گرایشات نشون می ده میل شدیدی به رپ وجود داده اما کاش حالا که این قدر رپ مابین جوونای ما گسترش پیدا کرده رو محور اخلاقی تر و به حالت مثبت تری ادامه پیدا کنه ...

اگه رو به خودم بدم تموم اطلاعاتم رو این جا جمع بندی می کنم و به نتیجه می رسم و کنار هم می گذارم اما این کار زمان بیشتر و دقت شدیدتری نیاز داره ...

کاش حوصله کنم کمی این اتاقم رو مرتب کنم . فقط در تعجب موندم که چرا به سه سوت این جا این قدر به هم ریخته می شه !!! بهرحال باید این جا مرتب بشه ، باید فکری به حال کتاب های کتابخونه کنم که مدت هاست پیشمه و هر روز داره بیشتر به سمت ورشکستگی سوقم می ده بکنم ... باید یه برنامه ی اساسی برای پائیز بریزم ... باید کلمه ی دلهره آوریه ! ... یاد تکالیف بایدواری می افتم که همیشه دلهره شون رو داشتم حتی اگه انجام نمی دادم . باید به کلمه ی باید طور دیگه ئی نگاه کنم اما من نیاز دارم این باید با تحکم رو داشته باشه تا در مواقع ضروری اون تنبل خانوم درونی رو مجبور کنم تکون بخوره ! می رم به کارهام برسم و نمی دونم چرا اول همه ی کارها الزام دارم فکر کنم : باید ...