گوش کن آقا !
آقای عزیز ! نگاه کن ... با خود تو هستم . خود خودت ... خیال می کنی مثه وقت هائی که از زیر نگاهم شونه خالی می کنی من نمی بینمت ؟ با همه ظرافتی که تو نشون دادن خودت بخرج می دی من غالب اوقات می تونم مچت رو بگیرم . بازی لذت بخشیه وقتی بفهمم داری به مردونه ترین حالت ممکن جولان می دی و تا چشمت به من می افته که زل زدم به اداهات سعی می کنی خودت رو به اون راه بزنی ... هی آقای عزیز ! فراموش نکن من از تو زرنگ ترم ...

اسمشو نمی ذارم رو دست خوردن . حتی نمی خوام بهش فکر کنی اما دوست دارم بدونی من ترجیح می دم بدونی که می دونم . نه نه ... ابداً لازم نیست فکر کنی که اشتباهی کردی . تو واقعیت شیرین بزرگی هستی . اون قدر که وقتی توی شرایط سرد و سخت و سنگین ، زنونگی ام می دوه نقاب پیدا کنه تا جامعه رو از پس نقاب ببینه و ببیننش تو مثه یه جنتلمن واقعی از راه می رسی تا به من و همه ی اونا ثابت کنی که قایم شدن هیچ خوب نیست ... شاید این جامعه ی مرد سالار باعث شد که من تو رو بشناسم و بدونم همیشه یه جائی هستی تا من به اشاره ئی حست کنم که قوتم بدی : برو ! ترس ممنوع ...
نخیر آقای عزیز ... این طوری به من نگاه نکن . من دروغ نمی گم . گاهی وقت ها به حرفت گوش نمی دم . می ترسم و می دوم پشت اون نقاب لعنتی . نقابی گاه به شکل یک حجاب ! گاه به شکل خود سانسوری ، گاهی به شکل اون خرافاتای لعنتی قدیمی ... نقاب که نقاب چه اهمیتی داره ؟ وقتی نقاب زدی خودت رو کنار زدی و خواستی کس دیگه ئی باشی . چه تو یه بالماسکه ی شلوغ و باشکوه ، چه زیر بی فلسفگی یه چادر سیاه مزمن ! و چه لابلای حرف های مبهمی که خود آدم هم نمی فهمه چه ربطی به اصل داره ...
من اعتراف می کنم گاهی بجای مقاومت ، بجای شجاعت ، بجای همه ی شعارهائی که داده ام و می دم تو رو بی خیال شدم ، زنونگی ام رو له کردم و شدم یه مزدوری که به تناسب اشکال دور وبرش بخودش حجم می ده ...
با این حال آقای عزیز من ... من نسبت به قبل ترها قوی تر شده ام . لذت این که آدم زن باشه رو چشیدم . سعی کردم ... سعی کردم ... سعی کردم ... آقای عزیز تو که شاهد بودی چقدر تلاش کردم با ارتباط با تو همه جانبه فکر کنم ، زندگی کنم ...
اصلاً همه ی این ها رو گفتم تا بگم بیا به هم کمک کنیم . بیا یه پله بالاتر بریم . من اسیر عواطف سطحی ام نشم ، تو زیر برچسب های من نمیری . ما سه تا . من ، تو آقای عزیز و مرجان ... ما به همراه همه ی من های دیگه ائی که هست برای قدم بعدی فقط وقتی صبر می کنیم که یکی بخواد با یه نفس زیادی عمیق همه ی دلمشغولی ها رو خالی کنه توی هوا ...آقای عزیز ...
آقای عزیز من خسته شدم از بس که گفتم آقای عزیز آقای عزیز ... اسمی باید برات پیدا کنم . اسمی شبیه همه ی این اسم های مردانه . قول می دم به اندازه ی کافی حواسم بهت باشه . تو هم قول بده دیگه از زیر نگاه من فرار نکنی ...