حالا از این به بعد یادتان باشد ، من هم روی دیگری دارم
فکر می کنم زیادی در زندگیم کوتاه آمده ام ... زیادی گردنم را کج گرفته ام توی هر رابطه ای ... رعایت ادب و احترام ، بروز ندادن خشم ، شنیدن و دم برنیاوردن ، شعور نشان دادن به وقت نمایش بزرگ بی شعوری شخص مقابل ... به گمانم وقتش رسیده این ها رو ببوسم بگذارم کنار ...
وقتش رسیده به فکر خودم باشم ، نه شخص مقابلم و نه رابطه ای که کسی جز خودم به آن احترام نمی گذارد ... مرده شور ارزش های اخلاقی من را ببرند که همیشه باعث شده اند با یک عالم حرف ِ نزده ی تلنبار شده توی قلبم خفقان بگیرم و توی خلوتم جلزولز کنم ... دیگر نمی خواهم صدای پدر و مادرم این جور وقت ها خفه ام کند : "تو بزرگی کن ... :" من بزرگ نیستم ، من نمی خواهم با بزرگی کردن یک آدم شوم پر از جای زخم که بابت هر زخمی فقط سرش را انداخته پایین ... خیلی هنر کرده باشد یکی دو جمله پرانده ، جملاتی توام با احترام ، با رعایت ِ خیلی چیزها ...
اگر بخواهم برگردم خیلی ها هستند که باید تو گوشی حواله شان کنم ، فحش بدم بهشان ، تف بیندازم توی صورت هاشان ، برگردم جواب ِ حرف هاشان را از نوع خودشان بدهم ...
نمی شود که برگشت ... نمی شود که با گذشته کاری کرد ... می خواهم ولی یاد بگیرم ...
یاد بگیرم که وقتی کسی نمی فهمد من هم نفهم باشم ، داد بکشم ... خودم را بریزم بیرون ... لازم شد توی دهنش بزنم ...
می خواهم این جمله ها را هر روز بخوانم ... فاتحه ی هر رابطه ای مزخرفی را که می خوانم با خودم فکر کنم حقش بود ... نه این که حقم نبود این طوری باهام برخورد بشود ...
" آدمیان مانند کودکان اند،از این حیث که اگر بد تربیتشان کنند،بی ادب می شوند: بنابراین با هیچ کس نباید بیش از اندازه گذشت یا محبت داشت.همانطور که دوستانمان را نه به علت رد کردن تقاضای قرضی که از ما خواسته اند، بلکه به علت اینکه به آنان قرض داده ایم از دست می دهیم، هیچ کس را به علت رفتار غرور آمیز و بی اعتنایی اندک از دست نمی دهیم،بلکه به این علت که رفتاری بیش از اندازه دوستانه و فروتنانه از ما دیده است.این رفتار موجب نخوت و تحمل ناپذیر شدن آنان می گردد و به شکست رابطه منجر می شود.انسان ها،به ویژه از این فکر که کسی به آنان نیاز دارد،تعادل خود را از دست می دهند،گستاخی و تکبر نتیجه ی ناگزیر این رفتار است. بعضی ها فقط کمابیش در اثر رابطه ای که با آنان برقرار می کنیم ( مثلا اگر چندین بار صمیمانه با آنان گفتگو کنیم ) بی شرم و گستاخ می شوند.دیری نمی گذرد که می پندارند می توانند هر آنچه می خواهند با ما بکنند و می کوشند قواعد ادب را زیر پا بگذارند.از این رو عده ی کمی برای معاشرت مناسب اند و باید به ویژه از مراوده با طبایع پست پرهیز کرد. اگر کسی به این فکر بیافتد که وابستگی من به دیگری بسیار بیشتر از وابستگی دیگری به من است ، ناگاه دچار این احساس می شود که گویی آن دیگری چیزی از او دزدیده است سپس خواهد کوشید ،تلافی کند و آن چیز را پس بگیرد. تنها راه برتری یافتن بر دیگران این است که آدمی به هیچ وجه نیازی به دیگران نداشته باشد و این را نشان بدهد. از این رو توصیه می شود که بگذاریم هر کس، چه زن ، چه مرد ،گاهگاه احساس کند که می توانیم از او صرفنظر کنیم : این کار، دوستی را مستحکم می کند.حتی نزد بعضی ها بی فایده نیست که گاهی رفتار خود را با ذره ای تحقیر نسبت به آنان بیامیزیم. "
در باب حکمت زندگی / آرتور شوپنهاور /محمد مبشری / انتشارات نیلوفر
با عرض معذرت آدم های زیادی هستند که ظرفیت شان از محبت و احترام که پر شود ، که چه قدر هم کم هست این ظرف ِ زنگ زده شان ، جفتک انداز می شوند ... چاره اش بزرگی نشان دادن و چشم برداشتن از این سیرکی که به راه می اندازند نیست ... چاره اش این است که بدانند سطحی ترین ِ رفتارها مال آن هاست ...
وقتش رسیده به فکر خودم باشم ، نه شخص مقابلم و نه رابطه ای که کسی جز خودم به آن احترام نمی گذارد ... مرده شور ارزش های اخلاقی من را ببرند که همیشه باعث شده اند با یک عالم حرف ِ نزده ی تلنبار شده توی قلبم خفقان بگیرم و توی خلوتم جلزولز کنم ... دیگر نمی خواهم صدای پدر و مادرم این جور وقت ها خفه ام کند : "تو بزرگی کن ... :" من بزرگ نیستم ، من نمی خواهم با بزرگی کردن یک آدم شوم پر از جای زخم که بابت هر زخمی فقط سرش را انداخته پایین ... خیلی هنر کرده باشد یکی دو جمله پرانده ، جملاتی توام با احترام ، با رعایت ِ خیلی چیزها ...
اگر بخواهم برگردم خیلی ها هستند که باید تو گوشی حواله شان کنم ، فحش بدم بهشان ، تف بیندازم توی صورت هاشان ، برگردم جواب ِ حرف هاشان را از نوع خودشان بدهم ...
نمی شود که برگشت ... نمی شود که با گذشته کاری کرد ... می خواهم ولی یاد بگیرم ...
یاد بگیرم که وقتی کسی نمی فهمد من هم نفهم باشم ، داد بکشم ... خودم را بریزم بیرون ... لازم شد توی دهنش بزنم ...
می خواهم این جمله ها را هر روز بخوانم ... فاتحه ی هر رابطه ای مزخرفی را که می خوانم با خودم فکر کنم حقش بود ... نه این که حقم نبود این طوری باهام برخورد بشود ...
" آدمیان مانند کودکان اند،از این حیث که اگر بد تربیتشان کنند،بی ادب می شوند: بنابراین با هیچ کس نباید بیش از اندازه گذشت یا محبت داشت.همانطور که دوستانمان را نه به علت رد کردن تقاضای قرضی که از ما خواسته اند، بلکه به علت اینکه به آنان قرض داده ایم از دست می دهیم، هیچ کس را به علت رفتار غرور آمیز و بی اعتنایی اندک از دست نمی دهیم،بلکه به این علت که رفتاری بیش از اندازه دوستانه و فروتنانه از ما دیده است.این رفتار موجب نخوت و تحمل ناپذیر شدن آنان می گردد و به شکست رابطه منجر می شود.انسان ها،به ویژه از این فکر که کسی به آنان نیاز دارد،تعادل خود را از دست می دهند،گستاخی و تکبر نتیجه ی ناگزیر این رفتار است. بعضی ها فقط کمابیش در اثر رابطه ای که با آنان برقرار می کنیم ( مثلا اگر چندین بار صمیمانه با آنان گفتگو کنیم ) بی شرم و گستاخ می شوند.دیری نمی گذرد که می پندارند می توانند هر آنچه می خواهند با ما بکنند و می کوشند قواعد ادب را زیر پا بگذارند.از این رو عده ی کمی برای معاشرت مناسب اند و باید به ویژه از مراوده با طبایع پست پرهیز کرد. اگر کسی به این فکر بیافتد که وابستگی من به دیگری بسیار بیشتر از وابستگی دیگری به من است ، ناگاه دچار این احساس می شود که گویی آن دیگری چیزی از او دزدیده است سپس خواهد کوشید ،تلافی کند و آن چیز را پس بگیرد. تنها راه برتری یافتن بر دیگران این است که آدمی به هیچ وجه نیازی به دیگران نداشته باشد و این را نشان بدهد. از این رو توصیه می شود که بگذاریم هر کس، چه زن ، چه مرد ،گاهگاه احساس کند که می توانیم از او صرفنظر کنیم : این کار، دوستی را مستحکم می کند.حتی نزد بعضی ها بی فایده نیست که گاهی رفتار خود را با ذره ای تحقیر نسبت به آنان بیامیزیم. "
در باب حکمت زندگی / آرتور شوپنهاور /محمد مبشری / انتشارات نیلوفر
با عرض معذرت آدم های زیادی هستند که ظرفیت شان از محبت و احترام که پر شود ، که چه قدر هم کم هست این ظرف ِ زنگ زده شان ، جفتک انداز می شوند ... چاره اش بزرگی نشان دادن و چشم برداشتن از این سیرکی که به راه می اندازند نیست ... چاره اش این است که بدانند سطحی ترین ِ رفتارها مال آن هاست ...
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 13:48 توسط مرجان
|