کلیدر
نادعلی چارگوشلی به نظر می رسید دارد در زمره آن گروه مردمانی درمی آید که می روند تا این دم به دم دیگر برسانند. نه از ان که در دم دیگر به جستجوی تازه ای باشند. نیز نه از آن که از این دم قصد گریز داشته باشند. از سر ترس . گریز از آن که ، مگر رهایشی . بی دریغی از تدفین دمادم عمر . که ایشان را هر لحظه تفاله ایست تا به دورش بیفکند بی دریغ دل . نه بدان حسرت که حتی کودکی از پرتاب جوز پوک خود به دل حس می کند. بل به بیزاری زنی چون کهنه ی ماهانه خود به دور می افکند . چنین مردی که نادعلی بود و چنان مردمانی که اویان بودند،تنها به یک کار و به یک کردار دستی باز دارند: تندی و زیاده روی . افراط ، تنها افراط در هر چه. افراط در عشق ، افراط در نشاط و در اندوه ، افراط در کسالت و خشم ، و تا کیسه شان تهی از سکه نشده است ، افراط در سخاوت . بر لبه ی دوزخ ایستاده اند بی آن که جاذبه ی آتش را در دهشت دوزخ از یاد ببرند :
"جهنم!"
کلیدر / جلد پنجم / محمود دولت آبادی / فرهنگ معاصر