سزاوار خوشبختی هستیم
ما اصرار داشتیم که سزاوار خوش بختی هستیم ما جهان را با اندوه نگاه می کردیم حقیقت جهان را از نوجوانی می دانستیم که پرهای کبوتر در باد می ریزد و ماهیان روی شن ساحل برای ادامه زندگی له له می زنند و عاشقان می دانند صبوری دوای وصال نیست از میدان های پر سبزه و درخت که به خانه می آمدیم به هر کس که در حیاط بود سیب سرخی تعارف می کردیم و منتظر جواب و تشکر نمی شدیم به اتاق می رفتیم چراغ های شهر که خاموش می شد زندگی را دوست داشتیم همه ی حدس ما در تاریکی برای صبح فردا بیهوده و پوچ بود. همه ی ما صبح می گفتیم در تاریکی دیدمش دروغ هم نمی گفتیم در تاریکی همه تکرار می کردیم که ما سزاوار خوشبختی هستیم تنهائی همه ی ما در تاریکی جوانه می زد صبح باید همه ی ما بار سنگین تنهایی را به دوش بکشیم یکی از ما با فریاد می گفت اگر خوشبختی و باغ و رویا شیشه ای عسل ناب نیست ، اما ما با هم بودیم که حقیقت داشت .
دفترهای سالخوردگی نوشته ی احمدرضا احمدی

دفترهای سالخوردگی نوشته ی احمدرضا احمدی
پی نوشت :
- این روزها که می گذرد و با دیدن آدم ها و پاهاشان که از سهمگینی زندگی به هم گره خورده هی فکر می کنم ما سزاور این همه رنج نیستیم به خدا ... این شد که وقتی کتاب بنفش احمدرضا را که بابت هدیه بودنش از مهدیه ی خوبم ، بیشتر دوستش می دارم باز کردم عنوان این یادداشت بر آنم داشت فکر کنم : ما سزاوار خوش بختی هستیم چرا که بیش از این ها رنج دیده ایم ...
- عکس این پست ، تابلوی نقاشی از پیکاسو می باشد با عنوان تراژدی .
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 13:12 توسط مرجان
|