يك مرد را تصور كن ... يك مرد لاقيد ، زن باز ،‌ بددهن ، كله شق ، كرم دعوا و جنجال ... بعد يك زن را تصور كند كه دارد تمام تلاشش را مي كند كه برابر باشد نه با آن مرد كه با ديگر مردها ... با اين حال خيال مي كند لابد اگر فلاني خوب بلد است ركيكانه هاش را توي هوا پخش كند و مردهاي ديگر نمي كنند : قدرت بيشتري دارد ... چه آزادي بزرگي دارد مردي كه از اين آغوش به آغوش بعدي مي شتابد ، چه خوب است كه هيچ كس جرات نمي كند بگويد بالاي چشم تو ابروست ... نگفته دهنش را باز مي كند و بي آبرويش مي كند ... خيلي جا دارد كه بگويم ... و زن مورد تصور ما دست مي گذارد روي مرد با الگوي نادرست ...
يك نفر آدم سواي جنسيت مي تواند برود هركاري مي خواهد بكند . مي تواند تمام زندگي اش را به گند بكشد ... يادم نيست كجا و از كي خواندم كه بدترين حقي كه ممكن است از كسي بگيريم اين است كه نگذاريم گند بزند به زندگي خودش ... خيلي خب ! ولي قضيه چيز ديگري است ... قضيه آن "زنانگي" است كه به بهاي حقوق برابر دارد به قهقهرا مي رود ...
لازم نيست تمام مردان دور و برمان را با خشونت بكوبيم كه حق ما توسط همين شماها ناحق شده ، لازم نيست قد و قامت كاه اندود روشنفكرانه براي خودمان تدارك بچينيم به بهاي اثبات فمينيست بودن مان ...لازم است كه آگاه تر باشيم ... ما حق داريم بخوانيم ، ياد بگيريم ، بدانيم ، بجنگيم ، لذت ببريم و سليقه داشته باشيم ... لازم است بدانيم كه قرار نيست شبيه يك مرد بي قيد و بند باشيم تا ثابت كنيم آزادي داريم، انتخاب داريم و لذت مي بريم ...

                  


اگر راست راستي كيف مي كنيم لاقيد باشيم با اين كه به بهاي اثبات خودمان را له كنيم دنياي متفاوتي است... كمي به خودمان نگاه كنيم . به آن چه كه دوست داريم ، به آن چه كه از آن لذت مي بريم و بعد قدم بعدي را برداريم كه بخش بزرگي از برابري يعني توانائي انجام كاري كه از آن لذت مي بري و هيچ خوب نيست براي قدم گذاشتن در اين راه اداي كسي كه ممكن است حقوق بهتري داشته باشد را دربياوريم ...