تاریخ : رسوا کننده است
راست می گفت یکی از دوست ها ... یک شب وقتی دلش گرفته بود پیشنهاد دادم تا کمی شعر بخواند که آرام بگیرد شاید ... گفت این روزها شعر خواندن هم با برداشت از وقایع اخیر می شود و لابد باز می رسد به دل تنگی ... به گمانم اگر من هم نمایشنامه ی "آن که گفت آری ، آن که گفت نه " را در زمان دیگری خوانده بودم برداشت های دیشبی ام فرق می کرد .
این طوری هاست که اگر به یک دلیل دل ام یک عمر بلند بلند بخواهد ، آن دلیل این است که کتاب ها را باز بخوانم ... کتاب ها توی هر وقتی معنی خاصی می دهند ، ذهن تو ناخودآگاه می رود آن چیزهائی که می خواهد را از توش می کشد بیرون و هی می گوید : ببین ... ببین ...
نه این که فقط کتاب این طور باشد ، نه ! فیلم ها هم همین طورند ، دانشجوئی هم ، کمبودها ! آدم ها ... آدم هائی بوده اند توی زندگی ام که در به موقع ترین زمان ممکن آمده اند و آدم هائی هستند که دوست دارم در زمان خاصی می آمدند ...

و حالا فکر می کنم این روزها روزهای 1984 و قلعه ی حیوانات خواندن است ، روزهای مرور چه گوارا ، جزیره ی سرگردانی خواندن مال این روزهاست ، برویم تاریخ را باز بخوانیم : تاریخ اعترافات استالینی را ، باز انقلاب خودمان را بخوانیم ، فرانسه ی سال 1968 ... هر جا که توی آن روزهائی هست که در آن ظلم تنها صدای موجود نبوده ... هرچند که تلاش کرده صداها خفه باشند ... نمونه هاش زیاد است ...
پی نوشت :
می خواهم یک پرونده برای معرفی هر کدام ایجاد کنم و هر باز از یکی از این ها بنویسم .
این طوری هاست که اگر به یک دلیل دل ام یک عمر بلند بلند بخواهد ، آن دلیل این است که کتاب ها را باز بخوانم ... کتاب ها توی هر وقتی معنی خاصی می دهند ، ذهن تو ناخودآگاه می رود آن چیزهائی که می خواهد را از توش می کشد بیرون و هی می گوید : ببین ... ببین ...
نه این که فقط کتاب این طور باشد ، نه ! فیلم ها هم همین طورند ، دانشجوئی هم ، کمبودها ! آدم ها ... آدم هائی بوده اند توی زندگی ام که در به موقع ترین زمان ممکن آمده اند و آدم هائی هستند که دوست دارم در زمان خاصی می آمدند ...

و حالا فکر می کنم این روزها روزهای 1984 و قلعه ی حیوانات خواندن است ، روزهای مرور چه گوارا ، جزیره ی سرگردانی خواندن مال این روزهاست ، برویم تاریخ را باز بخوانیم : تاریخ اعترافات استالینی را ، باز انقلاب خودمان را بخوانیم ، فرانسه ی سال 1968 ... هر جا که توی آن روزهائی هست که در آن ظلم تنها صدای موجود نبوده ... هرچند که تلاش کرده صداها خفه باشند ... نمونه هاش زیاد است ...
پی نوشت :
می خواهم یک پرونده برای معرفی هر کدام ایجاد کنم و هر باز از یکی از این ها بنویسم .
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 12:28 توسط مرجان
|