همه ی چیزی است که من به آن نیاز دارم
تسئوس به آریانده می گوید : "اگر راه خارج شدن از این هزارتو را به من نشان دهی تا ابد دوستت خواهم داشت."

پس آریانده گلوله ئی نخ به تسئوس می دهد و او نیز به هنگام وارد شدن در هزارتو آن را می گشاید، و با دنبال کردن آن راه خروج را پیدا می کند. همه چیزی که او در اختیار اشت همین رشته ی نخ بود...
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 14:26 توسط مرجان
|