شب دیر خوابیدم مثل بقیه ی شب ها ... وقتی ساوند تراک درباره ی الی از جا پراندم گیج و منگ ساکتش کردم و انگار نه انگار پتو را کشیدم روی سرم اما همه اش چند دقیقه طول نکشید که صدای شرشر باران را شنیدم ... با یک عالم کش و قوس بیدار شدم و رفتم توی حیاط و یک عالم نفس عمیق کشیدم ...
خدا را شکر کردم که تمام آن کابوس بگیر و ببندی که از فکر امروز تا صبح دیدم رهائی پیدا کردم و آمدم که باز بیانیه ی 16 میر حسین موسوی را بخوانم که این یکی از همه بهتر است ... این یکی سیرم نمی کند هر چه می خوانمش و با خواندنش حس می کنم راست راستی همه ی ما رشد کرده ایم ...
و چه قدر خوب است که این بیانیه قبل 16 آذر منتشر شد ... برای امروز این بیانیه در بهترین زمان و با زیباترین مفاهیم منتشر شد و باز خواندن دارد و باز ...
"جامعه ما اینک شگرفترین تحولات را تجربه میکند؛ بعد از حوادثی که چند
ماه گذشته به خود دید کیست که بتواند این حقیقت را انکار کند؟ ماهیت دقیق
این دگرگونی چیست؟ این بزرگترین سوال برای ما و برای مخالفان ماست. آنان
نیز اگر بدانند که چه رویداد عظیم و مبارکی در راه است، کلاهخودها و
چوبدستیهایشان را کنار میگذارند و به دنبال ابزارهایی برای پرستاری از
این گیاه پاک که در خاک ما جوانه زده است میروند.
در میان زیباییهای بسیاری که روزهای پیش از انتخابات را نورانی میکرد
زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقههای گوناگون گرداگرد هم بود. آنها
برای آن که به این کار موفق شوند تفاوتها و تنوعهایشان را کنار
نمیگذاشتند، بلکه به رسمیت میشناختند. کسی لازم نمیدید که برای شرکت در
این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانهشدنها حظی
وجود داشت که فطرتهایمان میپسندید. آن زنجیرههای سبز انسانی که شهرهای
ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود. قرار نبود بعد از آن که از پل
گذشتیم به سرنوشت یکدیگر اهمیت ندهیم و جانهایمان نمیخواست که پس از
چشیدن طعم آن یگانگی از نو پراکنده شویم. چنین چیزی بدون تردید نشانهای
از طلوع بزرگی و رشد در حیات یک ملت است. "




