همیشه این طور نیست که سطحی نگری مال گروه مخالف باشد ، اصلاً "همیشه" را باید کمی مردد مورد توجه قرار داد . پس بهتر است گاهی از سرعت قدم هامان بکاهیم ، خود را از بمباران تلویزیون ، خبرگزاری ها ، سایت های این طرف و آن طرفی ، هواداران ، معترضین ، مستبدین و ... ها کنار بکشیم و کمی عمیق تر فکر کنیم .
آن چه این روزها در میان "موج سبز" به چشمم می خورد مواردی است که آرزو می کنم کاش هر کدام از کسانی که به این موج پیوسته اند آن را مد نظر داشته باشند و آگاهانه تر در مسیر خود قدم بردارند.
1. آزادی :
داریوش آشوری در فرهنگ اصلاحات و مکتب های سیاسی در این باره می گوید :
" در وسیع ترین معنای کلمه حالتی است که در آن چیزی محدود و وابسته به چیزهای دیگر نباشد و بتواند در فضا جا به جا شود ، و در مورد انسان ، حالتی است که در آن "اراده"ی شخص برای رسیدن به مقصود خویش به هیچ مانعی برخورد نکند . اما این تعریف بسیار کلی و مطلق است، حال آن که آزادی به معنای مطلق برای هیچ موجودی در جهان وجود ندارد و بنابراین، در هر بحثی از آزادی باید نسبیت آن را در نظر داشت و درمورد انسان همواره علت آزادی (یعنی ، آزاد از چه ) و جهت آن (یعنی ، آزاد برای چه) مطرح است. "
پس شاید بهتر باشد هنگامی که فریاد می کشیم طالب "آزادی" هستیم به تعاریف خود از آزادی، به تعاریف موافقین و مخالفین هم که در این باره وجود دارد توجه کنیم . باید دقت کنیم ما آزادی را چه می دانیم . آیزا برلین می پرسد : " آیا کوشش انسان برای کسب هویتی بالاتر ، یا رهائی از وضعی نامطلوب تر را باید مبارزه در راه آزادی خواند ؟ "
اگر بنا باشد این ناآرامی ها به نفع معترضین تمام شود ، در مقابل آن شعارها "آزادی" در سطح جامعه چگونه خواهد بود ؟ آیا قابل پیاده سازی در جامعه ئی با این شرایط و فرهنگ و... ها قابل پیاه سازی هست ؟ آیا هدف ما واقعا آزادی است یا نارضایتی ما باید طالب مفاهیم و شرایط دیگری برای ابراز باشد ؟

2. اسطوره سازی :
میرحسین موسوی یک انسان است، با مزایائی که می توانست برای ریاست جمهوری کشور ما داشته باشد اما بی عیب و نقص نیست . آن امام زمانی که در اذهان برای یک انسانی که حق می ستاند و ضد ظلم است : نیست . موسوی یک انتخاب بهتر بود و قرار نیست از او یک سوپرمن بسازیم که یک باره شرایط را تغییر بدهد . اون یک انسان شبیه من و شمائی که این را می خوانی است و تلاش می کند این موج سبز را هدایت کند : فقط همین !
3. مبارزه منفی :
آشغال ریختن توی خیابان ها ، آتش زدن ، از کار انداختن منابع انرژی ، رعایت نکردن قوانین لازم برای زندگی در جامعه و ... نمی تواند برای نزدیک شدن به یک خواسته ی "جمعی" راه گشا باشد . روش هائی که به عموم مردم صدمه می رساند روش های مناسبی برای ابراز نارضایتی نیست. جبهه ی روبرو هر کس که باشد این روش تنها به عادت های نامناسب ، مخدوش کردن چهره ی مبارزین و صدمه ی عمومی می انجامد. چون مخالفت وجود دارد الزاماً روش ها نباید جنبه ی منفی داشته باشد .
پی نوشت :
به هیچ وجه قصد من زیر سوال بردن اعتراضات نیست و آرزوی من قدم های "آگاهانه" تر است ...
بعدا نوشت :
توصیه می کنم این جا را هم بخوانید.