می خواستم دیگر هرگز ننوییسم : نه این که ننویسم ها : نه ! هرگز نمی شود من باشم ، خود خودم باشم و تاب بیارم و ننویسم . وبلاگ دیگری ساختم و نوشتم اما جمله ها موزمار شدند، ادا و شکلک درآوردند، لیز خوردند و دهن کجی کردند ! دانستم که باید برگردم و همین جا بنویسم . همین جا که در معرض دید کسانی هستم که نامحرمند بر احساسات و افکار من، همین جا که پر از خاطره است هرچند از آن فراری باشم، همین جا که تصمیم گرفتم از پشت آن فریاد بزنم : می نویسم پس هستم و بابت آن نمی ترسم، پس نمی کشم ...
- عید نوشت :
راستی عید همه مبارک ؛ بهانه ی خوبی است تا بهتر باشیم . من هم دنبال بهانه بودم تا مرجان بهتری باشم ...

