ساعت اول : ساعت 8 صبح ...
استاد : " سوسک از موش می ترسه، موش از گربه، گربه از سگ، سگ از مرد، مرد از زن و زن از سوسک ! "
دخترها : همگی ریسه رفتند ...
پسرها : غالب شان حرصی شدند : استاد مگه مرد از زن می ترسه ؟!!!!
استاد : مردی که از زنش نترسه مرد نیست ...
ساعت دوم : ساعت 10 صبح ...
استاد خیلی بی خیال نام یکی از اندام های خانم ها را به کار برد!!! توام با نیشخند و خارج از بحث!
دخترها : همه سرها رفت پائین، صورت ها سرخ شد و کمی بعد از شوک : خنده !
پسرها : وای !!! خنده های تا آخر ساعت ...
استاد خیلی بی خیال درمورد تابوهای زناشوئی حرف می زند ...
دخترها : خودشان را به آن راه می زنند! سر همه شان به چیزی گرم است و وانمود می کنند نشنیده اند !
پسرها : پچ پچ های مستهجن می کنند و می خندند !
بعد از ناهار : ساعت 1 ...
ما نشسته ایم دور و هم و تمرین های زبان را حل می کنیم که یکی از آقایان کلاس که به علت چشم چرانی های مفرط منفور تمام خانم های کلاس است می آید و خیلی بی مقدمه و بی دلیل به زور خودش را نزدیک ما جا می دهد و با پروئی براندازمان می کند !!!
ساعت آخر : ساعت 2 ...
استاد : هیچ کس را یادش نیست! حافظه ی خوبی ندارد. ماها که ردیف جلو نشسته ایم را خیلی خوب قبول دارد و هر از گاه دانشجوها هوس می کنند بگذارندش سرکار و استاد بی آن که بداند نیم ساعت کامل درمورد موضوع مقاله های ما که هفته ی پیش و پیش ترش هم حرف زده نطق می کند ! و ما ادای کسانی را درمی آوریم که بار اول است این ها را می شنویم ...
در انتظار سرویس ساعت : ساعت ۵ ...
سرویس می آید. دیگر نمی شود اسم کسی را گذاشت خانم یا آقا ! حمله ی دسته جمعی ... یکی از پسرها از صحنه ی حمله فیلم می گیرد. برای هم جا می گیریم. می چپیم کنار هم. یکی از دخترها با پروئی کنار دستم خط چشم می کشد. سرم را روی شانه ی نگار می گذارم ...
پ.ن :
- نمی فهمم کی می فهمیم حتی به شوخی هم شده نباید عشق مرد به زنش را با ترس اشتباه گرفت ؟
- از این که بابت جزئی از بدن زنانه ام احساس شرم و گناه کنم : خسته ام !
- نمی فهمم غرور مردها کجا رفته ؟؟؟
- خیلی خسته بودم این طوری نوشتم ...