تبليغاتX
یادداشت های یک مرجان
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386
مردن به همین آسانیست ...

هابیل ...

۲۵ روز پیش مهرنوش ...

                       

امروز کسان دیگر

و لابد فردائی از همین روزها من

مردن به همین آسانی ست

اما ...

زیستن با خاطره ها آسان نیست ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:56  توسط مرجان  | 

چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386
من زندگی را دوست دارم

ولی از زندگی دوباره می ترسم

قانون را دوست دارم

ولی از پاسبان می ترسم

عشق را دوست دارم

ولی از زن می ترسم

کودکان را دوست دارم

ولی از آینه می ترسم

سلام را دوست دارم

ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

و این چنین می گذرد روزگار من ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:11  توسط مرجان  | 

چهارشنبه سوم مرداد 1386

دلم هوس های عجیبی می کنه ! هوس کرده ام خرید کنم !!! هوس کرده ام یه دونه چادر نماز آبی کمرنگ بخرم . مثه رنگ چادر نرگس . یه دونه جانماز آبی ... هوس کرده ام روی چادرم گل های ریز صورتی باشه . هوس کرده ام صورتی اش خیلی توی ذوق هم نزنه ! هوس کرده ام که یه پیرهن بلند سفید بی آستین بخرم ... هوس کرده ام یقه اش گرد باشه ! هوس کرده ام یه مشت نقل بخرم . هوس کرده ام 20 تا بالش سفید سفید بخرم و مابینشون بخوابم ... هوس کرده ام یه مجسمه ی بودا بخرم ! هوس کرده ام ساعت ها زل بزنم به گوش هاش و به لب های خودم !!! هوس کرده ام یک رژ بخرم . رنگش مهم نیس !!! صورتی ، کبود یا قرمز ! هوس کرده ام یک عطر بخرم . عطری که بوی روزهای خوب بده . مثه آهنگ گوشی زهرا که باعث می شه باور کنم روزای خوب : هستن ... می تونن باشن . حتی اگه برای من نباشن اما : هستن که هستن که ...هوس کرده ام یه کلاه پسرونه ی مشکی بخرم ! هوس کرده ام زیر نقابش ساعت ها سایه وار راه برم ... من هوس کرده ام که ...می بینی ؟ هوس ها زیادن ... من اما هیچ کدومش رو انجام نمی دم ! فقط سرمو می اندازم پائین و می رم توی فرهنگسرا تا جمله های جدید بخرم و  بخونم . من فقط منتظر می مونم !!! من فقط انگار بلدم صبر کنم و آخر هر شب نفس عمیق بکشم : امروز هم گذشت ... فردا هم ... و من هم چنان صبر می کنم

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:19  توسط مرجان  |